تبلیغات
خط خطی - یه شعر....

خط خطی

اینجا آخر خط است.یا بمیر یا برگرد

یه شعر....

سایه ات گر قدمی برلب دریا زده بود

 

موج دریا به تماشای تو درجا زده بود

 

صبحدم صیت تو پیچید به صحرا چونسیم

 

عطر گیسوی تو بر دامن صحرا زده بود

 

می چمیدی به چمن مست چو آهوی ختن

 

ماتش آیینه ی دل محو تماشا زده بود

 

نور در نور شد از بارقه ات از دشت و دمن

 

اهرمن زانو مگر پیش اهورا زده بود

 

سیب آسیب نزد بر یم حیثیت خویش

 

تاج گل بر شرف آدم و حوا زده بود

 

حاصلی جز عرق شرم مگر داشت به روی

 

هركسی طعنه به سودای زلیخا زده بود

 

كاش بودی كه ببینی كه چه خون شد دله من

 

غم،علم بر دل من در شب یلدا زده بود

 

با تو می شد سپری گر شب من تا به سحر

 

جقه ام بیرق خود را به ثریا زده بود

 

عقل در كله ی خود داشت اگر مفتی ما

 

آستین را به تولای تو بالا زده بود



+ نوشته شده در یکشنبه 25 دی 1390 ساعت 04:46 ب.ظ توسط سبا | نظرات()